پاسخ های داروین؛ متن کامل مقالهٔ آیزاک آسیموف دربارهٔ تکامل زیستی (1361)

به گزارش دنیار، در خرداد سال 1361 خورشیدی (1982 میلادی)، نشریهٔ پیغام یونسکوی فارسی مقاله ای جامع از نویسنده و دانشمند برجسته، آیزاک آسیموف، با عنوان پاسخ های داروین به چاپ رساند. آسیموف در این نوشتار مفصل، تاریخچهٔ شکل گیری اندیشهٔ تکامل زیستی، از نظریات نخستین یونان باستان تا کشفیات ژنتیک مدرن و فرضیه های دههٔ 80 میلادی را تشریح می نماید.

پاسخ های داروین؛ متن کامل مقالهٔ آیزاک آسیموف دربارهٔ تکامل زیستی (1361)

در ادامه، متن کامل و بی کم وکاست این مقالهٔ تاریخی بدون هیچ گونه خلاصه سازی، تنها با ویرایش ادبی، اصلاح رسم الخط و نیم فاصله گذاری استاندارد ارائه می شود. در انتهای مقاله نیز در بخش موخره، به نقد و آنالیز شرایط علمی این مفاهیم پس از گذشت چهار دهه پرداخته شده است.

پاسخ های داروین؛ نوشتهٔ آیزاک آسیموف

تاریخچهٔ طبقه بندی و مفهوم درخت حیات

مفهوم تکامل زیستی، سابقهٔ بسیار طولانی دارد. این مفهوم زمانی به وجود آمد که زیست شناسان تلاش کردند تا موجودات زنده را طبقه بندی نمایند و یکی از اولین کسانی که به این کار مبادرت کرد، ارسطو فیلسوف یونانی بود که در قرن چهارم پیش از میلاد زندگی می کرد.

بعدها در سال 1737، کارل لینه گیاه شناس سوئدی نظامی ارائه داد که با استفاده از آن، امکان تقسیم موجودات زنده به انواع و تیره های مختلف فراهم می شد. در این نظام، تمام انواع مشابه در داخل گروه هایی قرار می گیرد و گروه های مشابه نیز خود به صورت شاخهٔ واحد در آمده و به همین منوال ادامه پیدا می نماید. بدین ترتیب، دیاگرام توزیع نماینده ای به وجود می آید که کلیهٔ موجودات زنده را به چند شاخهٔ اصلی تقسیم می نماید و هر شاخه به شاخه های فرعی دیگری تقسیم می شود تا به نوع معینی برسد.

این تقسیم بندی تا حدودی شبیه تقسیم بندی برگ های یک درخت است. فرض کنیم که از درختی، چیزی جز برگ های آن معلوم نباشد. آیا می توان نتیجه گرفت که این برگ ها، به طور ناگهانی و به نحو ناشناخته ای در همان محلی که دیده می شود، به وجود آمده است؟! به طور یقین، نمی توان یک چنین نتیجه گیری را قابل قبول دانست؛ زیرا این فرض وجود دارد که برگ ها به درختی تعلق دارد که پیش از این به صورت نهال بوده و به تدریج که شاخه های آن رشد کرده، برگ روی آن ها را پوشانده است.

بر پایهٔ این تفکرات، دانشمندان این سؤال را مطرح کردند: آیا درختی به نام درخت حیات می تواند وجود داشته باشد که همچون یک درخت معمول نمو برده؟ آیا انواع کنونی موجودات نمی توانند از انواع ساده تری که آن ها هم به نوبهٔ خود از نوع های معاده تری به وجود آمده اند، به وجود بیایند؟ و پایان، آیا تمام انواع موجودات زنده از شکل واحدی از حیات ابتدایی منشأ می گیرند؟ این فرایند را تکامل زیستی می نامند.

کشف سنگواره ها و ابهامات تکامل

در طول قرن 19، دانشمندان به مطالعهٔ اشیایی که در داخل صخره ها پیدا می شد پرداختند و آن ها را سنگواره نامیدند. سنگواره به شکل استخوان، دندان، صدف و عناصر دیگری که قبلاً جزء تشکیل دهنده ای از بدن موجود زنده بوده است، وجود دارد. به یقین همین سنگواره ها، میلیون ها سال در داخل سنگ ها پوشیده مانده و به تدریج به سنگ بدل شده بود. مطالعهٔ این سنگواره ها، حکایت از وجود اشکالی از زندگی داشت که با انواع موجودات زنده کاملاً تطبیق نمی کرد، ولی در عین حال با آن ها بی ارتباط نبود. سنگواره ها، اجزای ناقص درخت حیات را تکمیل کرد: آن ها در عین حال که نشانه ای از شاخه های بسیار ابتدایی درخت حیات بودند، چگونگی تحول انواع مخصوصی از موجودات زنده را هم معین می کردند.

برای مثال، از مطالعهٔ سنگواره ها پی بردند که میلیون ها سال پیش، حیواناتی شبیه اسب وجود داشته اند. این اسب ها در ابتدا دارای اندام کوچکی بودند و در هر یک از پاهای خود چهار سم داشتند. به تدریج، انواع دیگری از اسب ها نیز به وجود آمدند که اندام درشت تری داشتند و تعداد سم های آن ها کمتر بود. یک چنین تحولی، تا به وجود آمدن اسب معاصر ادامه داشت. بعلاوه موجودات دیگری از قبیل دایناسورهای بزرگ الجثه وجود داشتند که نسل آن ها به کلی از بین رفته است. این موجودات بزرگ الجثه را با خزندگان کنونی (به خصوص نوعی کروکودیل) از یک خانواده دانسته اند. موجودات یاد شده از شصت و پنج میلیون سال پیش، اعقابی نداشته اند.

دانشمندان زیادی در مورد واقعیت تکامل زیستی به تردید افتاده بودند؛ چه، این اندیشه مجاب نماینده به نظر نمی رسید، زیرا در مورد چگونگی روی دادن آن هیچ اطلاعی وجود نداشت. چه چیز سبب تغییر نوع معینی از موجود زنده می شود؟ هرگز کسی شاهد این تغییر نبوده است. گربه ها همواره بچه می زایند و سگ ها توله سگ. ماده گاوها هیچ وقت موجودی جز گوساله به جهان نمی آورند و در این خصوص، کسی کوچک ترین تردیدی به خود راه نمی دهد.

نظریهٔ لامارک و گشایش بزرگ داروین

نخستین دانشمندی که تلاش کرد چگونگی تکامل را به طور جدی روشن سازد، یک فرانسوی به نام ژان باپتیست لامارک بود. او فکر می کرد که تکامل تحت تأثیر نحوهٔ زیست تحقیق می پذیرد: اگر بز کوهی از برگ های درختان تغذیه کند، در زندگی پیوسته تلاش خواهد نمود با دراز کردن گردن، به برگ هایی که روی شاخه های بلندتر واقع شده است برسد. این تلاش مداوم سبب می شود که گردن حیوان مورد اشاره، به میزان بسیار کمی دراز بشود. بچه های بز کوهی گردن هایی را که به طور جزئی درازتر است به ارث می برند. گردن دراز در تسلسل نسل ها پیوسته درازتر می شود تا این که پس از گذشت زمانی بسیار طولانی، زرافه از آن ها پدید می آید. از این مکانیسم به عنوان تکامل به وسیله وراثت صفات کسبی نام برده شده است.

اما این استدلال کافی نیست؛ زیرا اولاً صفات حاصل، ارثی نیست. برای مثال، اگر دم موشی را ببریم، آن موش بچه های دم کوتاه به جهان نمی آورد و دم بچه موش هایی که از همان موش به وجود می آیند، از دم همجنسان خود کوتاه تر نخواهد بود. در ثانی، باید دید پوست خالدار زرافه که به این خوبی با سایهٔ روشنایی زیر درختان هماهنگی دارد و سبب می شود حیوان از نظر حیوانات درنده پنهان بماند، چگونه به وجود آمده است؟ آیا زرافه تلاش کرده است یک چنین پوستی داشته باشد؟ روشن است که پاسخ این پرسش منفی است.

پایان در سال 1859، یک دانشمند انگلیسی به نام چارلز داروین اثری تحت عنوان منشأ انواع منتشر کرد که جوابگوی واقعی این مسئله بود. داروین عقیده داشت که به طور کلی، ازدیاد موجودات زنده به میزان ای است که در صورت زنده ماندن همهٔ آن ها، منابع غذایی محیط به هیچ وجه کافی نخواهد بود. برای مثال، اگر همهٔ بچه زرافه ها قادر به ادامهٔ حیات باشند، به زودی نسل زرافه ها به حدی زیاد می شود که رستنی ها و برگ های تمامی درختان تکافوی تغذیهٔ آن ها را نخواهد نمود و گرسنگی زرافه ها را از بین خواهد برد. اما خوشبختانه همهٔ بچه زرافه ها قادر به ادامهٔ حیات نیستند و تنها چندتایی از آن ها به بزرگسالی می رسند؛ زیرا بیشتر آن ها به وسیله درندگان نابود می شوند. به عبارت دیگر، برای رسیدن به سنین بالا، رقابتی میان زرافه های جوان وجود دارد.

نکتهٔ دیگری که در زمینهٔ مطالعهٔ شکل حیوانات به آن برمی خوریم این است که حیوانات مذکور به طور کامل شبیه هم نیستند و پیوسته تفاوت هایی میان آن ها وجود دارد. بعضی از آن ها قوی تر از حیوانات دیگر هستند و یا تندتر از آن ها می دوند. بعلاوه ممکن است رنگ پوست بعضی از آن ها طوری باشد که بتوانند در محیط اطراف، خود را از دید جانوران درنده دور نگه دارند. به عبارت دیگر، بعضی از این جانوران دارای امتیازهایی هستند که در مبارزه برای سالم ماندن و رشد کردن، آن ها را کمک می دهد و با برخورداری از این امکانات، شانس بیشتری برای رشد کردن و انتقال صفات خویش به بچه هایشان دارند. این انتخاب از طرف طبیعت انجام می گیرد. طبیعت هم از میان نسل های کوچک تر، موجوداتی را با خصایص برتر برمی گزیند: موجوداتی که سریع تر می دوند می توانند خود را از خطر نجات دهند، جانورانی که قوی ترند از عهدهٔ دفع خطرها برمی آیند و با داشتن هوش بیشتر، می توانند موجودات آسیب رسان دیگر را دفع نمایند. حیواناتی که دندان های قوی تر و بهتری دارند، از این طریق می توانند تغذیهٔ مؤثری داشته باشند و شانس بیشتری برای ادامهٔ حیات پیدا می نمایند.

این چنین است که حیواناتی شبیه اسب، درشت تر و قوی تر شده اند و برای این که با سرعت بیشتری بدوند، تعداد سم هایشان کمتر شده است. این گزینش به وسیله طبیعت انجام گرفته و انسان دخالتی در آن نداشته است. این نکته همان است که تکامل به وسیله گزینش طبیعت نامیده می شود. انسان توانسته است با رفتار هوشیارانهٔ خود در طول چند نسل، دگرگونی های قابل توجهی به وجود آورد. اما تأثیرات طبیعت بر مبنای تصادف پایدار است. در مواردی، بدشانسی سبب می شود موجودی با استعداد بیشتر و بهتر، شکار موجود دیگری شود. به وجود آمدن نو موجودات به وسیله انتخاب طبیعت، می تواند میلیون ها سال طول بکشد.

ژرف بینی داروین در مورد انتخاب طبیعی و روش سرشار از احتیاطی که او برای ارائهٔ ملاحظات و استدلال هایش به کار می بست، سبب شد تا خیلی زود زمینه برای متقاعد کردن عده ای از دانشمندان فراهم آید و با گذشت زمان، تعداد دانشمندانی که حاضر به قبول استدلال های وی می شدند افزایش یافت. در حال حاضر، دانشمندان به طور کلی تکامل زیستی را که بر مبنای نظریه داروین پایدار است می پذیرند و در مورد اهمیت عامل انتخاب طبیعی به عنوان عمده ترین نیروی محرک این تکامل، تفاهم دارند.

ورود ژنتیک مندلی و کشف کروموزوم ها

با وجود این باید توجه داشت که از همان ابتدا به نظر می رسید که اشکالات چندی در این نظریه وجود دارد و با گذشت 125 سال که از انتشار کتاب داروین می گذرد، این مسایل و اشکالات عمیق تر و روشن تر شده است. برای مثال، می دانیم که انتخاب طبیعی موجودات مبتنی بر تفاوت ها و گوناگونی ذاتی است. ولی باید دید این گوناگونی چگونه محفوظ می ماند؟ فرض کنیم که نوعی رنگ پوست در استتار حیوان از چشم جانوران وحشی دیگر و در نتیجه افزایش شانس حیوان برای بقای بیشتر تأثیر داشته باشد. حال اگر این حیوان با حیوان دیگری که رنگ متفاوتی دارد جفت گیری کند و رنگ پوست بچه ای که از این جفت گیری به وجود می آید مابین این دو رنگ متفاوت باشد، امتیاز و موهبت یاد شده از بین می رود.

در سال 1866، کشیش اتریشی به نام گریگور یوهان مندل (1822-1884)، مقاله ای تحت عنوان آنالیز هایی دربارهٔ گیاهان حاصل از لقاح انواع مختلف به عمل آورد و این آنالیز ها پایهٔ دانش ژنتیک را پی ریخت. آثار و آنالیز های او تا مدت ها ناشناخته ماند و تنها در اوایل قرن حاضر بود که اهمیت یافته های او آشکار شد. علیرغم هم عصر بودن، داروین از تحقیقات مندل بی خبر بود و به همین جهت در توجیهات خود دربارهٔ ژنتیک، با ارائه مکانیسم دقیق وراثت، نظریهٔ داروین را کامل کرد و از این نقطه نظر خلاء آن را از بین برد.

در سال 1860، گریگور مندل گیاه شناس اتریشی بر روی انواع تیرهٔ نخود تحقیق می کرد و این گیاهان را طوری انتخاب می کرد که خصایص متفاوتی داشته باشند. پس از لقاح دو نوع گیاه متفاوت و مطالعهٔ خصایص و صفات گیاهان حاصل از این عمل به هنگام رشد، مندل متوجه شد که صفات گیاهان جوان نمی توانند آمیزه و یا حد واسطی از صفات دو گیاه قبلی باشد. برای مثال، عمل لقاح میان یک گیاه بلند و یک گیاه کوتاه انجام می گرفت، گیاه حاصل از این عمل یا بلند بود و یا کوتاه، و هیچ گاه حد مبه وسیلهی که مابین دو صفت مذکور باشد پیدا نمی کرد.

مندل نتایج پژوهش های خود را منتشر کرد. اما در آن موقع، کسی به این یافته های علمی توجه نکرد. تنها در سال 1900 بود که گیاه شناسان دیگر به نتایج مشابهی نایل آمدند و در آنالیز آثار علمی، به اهمیت پژوهش های مندل پی بردند. ولی در این زمان، مندل دیگر نبود و در سال 1884 در گذشته بود. مندل هرگز مطلع نشد که پایه گذار علم نوی به نام ژنتیک مندلی بوده است.

مندل معتقد بود که در بدن موجود زنده، عواملی وجود دارد که صفات و ویژگی های جسمانی این موجودات را کنترل می نماید و این عوامل به وسیله والدین به بچه ها انتقال می یابد. در سال 1879، یک دانشمند آلمانی به نام والتر فلمینگ پیروز به کشف ذرات کروموزوم در هستهٔ سلول شد. از همان زمان که ژنتیک مندلی کشف شد، این مسئله آشکار شد که کروموزوم ها به وسیله والدین به بچه ها انتقال می یابند و همین پدیده، طریقهٔ انتقال صفات ارثی که کروموزوم ها مانند تسبیحی مرکب از ژن ها، بر دانشمندان آشکار شد و آن ها پی بردند که ژن عامل انتقال خصوصیت ویژه ای است.

این ژن ها از مولکول های درشت اسید نوکلئیک تشکیل شده اند و در برابر هر تقسیم سلولی، واکنش ویژه ای از خود نشان می دهند. بدین ترتیب، هر سلول نو، صفات و خصایص سلول منشأ را پیدا می نماید. با وجود این، واکنش ژن ها در برابر تقسیم سلول ها همواره کامل نیست و ممکن است تغییرات تصادفی مختصری در بطن ملکول به وجود آید. این تغییرات را موتاسیون می نامند و همین است که تفاوت های موجود میان افراد را سبب می شود. بعلاوه این تغییرات سبب گونه گونی خصایص ذاتی می شود و از این طریق، انتخاب طبیعی ممکن می شود. در نتیجه انتخاب طبیعی، بعضی از تغییرات توسعه می یابد و بعضی دیگر از میان می رود و با به وجود آمدن تغییرات متفاوت در جهات مختلف، نوع نوی از موجودات به وجود می آیند.

ساختار مولکولی ژن ها و نظریه های نوین تکامل

در حدود سال 1927، یک دانشمند آمریکایی به نام هرمان مولر نشان داد که چگونه ممکن است به وسیله بارش اشعهٔ ایکس و تغییر شرایط اتم های موجود در ژن ها، دگرگونی هایی در موجودات زنده به وجود آورد. در سال 1953، یک آمریکایی دیگر به نام جیمز واتسون و یک انگلیسی به نام فرانسیس کریک، جزئیات مربوط به ترکیب های اسیدهای نوکلئیک تشکیل دهندهٔ ملکول ژن ها را تشریح کردند و به توضیح این نکته که چگونه هر ملکول و بویژه مولکول موجودات به وسیله انتخاب طبیعی، تحکیم و تکمیل اختلالات احتمالی ناشی از این واکنش را بیان کردند. تمام این یافته ها، نظریهٔ داروین را در مورد تکامل موجودات به وسیله انتخاب طبیعی، تحکیم و تکمیل کرد.

از داروین به بعد، سنگواره های بیشتری پیدا شد و اطلاعات کامل تری دربارهٔ واکنش و تأثیر متقابل موجودات زنده به دست آمد. بعلاوه انسان پیروز شد جزئیات مربوط به تکامل موجودات را بهتر درک کند. برای مثال، این نکته مورد مطالعه قرار گرفته است که چه موجودی از تغییر یک موجود معین دیگر به وجود می آید و تکامل بعضی از انواع موجودات، در سیر این جریان تکاملی، چه مراحل میانی وجود دارد؟

به علاوه، این نکته کشف شده است که تأثیر انتخاب طبیعی همواره به صورت یک تأثیرگذاری مکانیکی ثابت نیست، بلکه عوامل دیگری هم در این تأثیرگذاری دخالت دارد. برای مثال، تأثیر عامل تصادف خیلی مهم تر از آن است که معمولاً تصور می کنیم. در جوامع کوچکی از یک نوع خاص، ممکن است تغییرات غیرضروری و غیرلازمی در موجودات به وجود آید که نمی تواند برای ادامهٔ حیات مفید تلقی شود و تنها تصادف و شانس موجب ادامهٔ زندگی موجود می شود.

در نتیجه، به نظر بعضی از دانشمندان معاصر از قبیل استفن گولد، در بیشتر مواقع تکامل موجودات زنده به آرامی و کندی انجام می پذیرد. ولی در شرایط استثنایی، روند این تکامل بسیار سریع است. در مورد جامعهٔ بزرگی که از یک نوع معین تشکیل می شود، ممکن است به سبب وجود عدهٔ زیادی که با تغییرات دیگری روبرو هستند، عمل دگرگونی انجام پذیرد. حال تأثیر کدام یک از تغییرات بیشتر خواهد بود؟ محتمل است، تأثیرگذاری عوامل تصادفی برای معین جهت تکامل کافی نباشد. در این حالت ممکن است تیرهٔ مورد بحث میلیون ها سال بدون هیچ تغییر و دگرگونی باقی بماند. بر عکس، در صورتی که جامعهٔ کوچکی از همین تیره در شرایط محیطی سختی قرار گیرد، احتمال بسیار زیادی دارد که تأثیر یک عامل کاملاً تصادفی سبب از میان رفتن بعضی از گرایش های دگرگونی شود و یا بعضی دیگر از آن ها به نحو چشمگیری ابقا شود. در این شرایط، عمل تکامل و دگرگونی به سرعت انجام می گیرد و ممکن است در طول چندین هزار سال، نوع و تیرهٔ نوی از جانوران به وجود بیاید.

همین فواصل دگرگونی سریع، می تواند عامل عمده ای در ادامهٔ تکامل به حساب آید. اینک در سال 1982، می توانیم مسئلهٔ تکامل زیستی را به توضیح زیر خلاصه کنیم:

  1. تقریباً کلیهٔ دانشمندان این عقیده را می پذیرند که تکامل زیستی در طول میلیاردها سال وجود داشته است و انواع جانداران از آن جمله نوع انسان، محصول تکامل جاندارانی است که پیش از این بوده اند.
  2. تقریباً کلیهٔ دانشمندان معتقدند که چگونگی تحقق تکامل زیستی در اساس، همانی است که از جانب چارلز داروین تشریح شده است و انتخاب طبیعی گونه های ذاتی، کلید توجیه این جریان تکامل است.
  3. در مورد بعضی از جزئیات مربوط به مکانیسم تکاملی، اختلاف های عمیقی بین دانشمندان وجود دارد و بضاعت علمی زمان هنوز در حدی نیست که بتواند حقانیت بعضی از عقاید را با قاطعیت تأیید و یا رد بکند. صحت و درستی هر عقیده ای که به اثبات برسد، بدان معنی نخواهد بود که پذیرش کلی نظریهٔ داروین و تأییدات و تکمیلی که زمان ها در زمینه هایی مانند توصیف پایهٔ نحوهٔ رشد و تحول زندگی بر روی زمین بر آن افزوده است، مورد تأیید قرار نگیرد.

موخره و نقد: زیست شناسی تکاملی پس از چهار دهه

مقالهٔ آیزاک آسیموف در سال 1982، تحلیلی دقیق، جامع و باکیفیت از سنتز مدرن فرگشتی ارائه می دهد. با این حال، با گذشت بیش از 40 سال از نگارش آن و پیشرفت های حیرت انگیز ژنتیک مولکولی، بیوانفورماتیک و دیرینه شناسی، بعضی نکات مقاله نیازمند اصلاح و تکمیل است:

1. اصلاح رابطهٔ دایناسورها و پرندگان

آسیموف در متن مقاله می نویسد: این موجودات بزرگ الجثه را با خزندگان کنونی (به خصوص نوعی کروکودیل) از یک خانواده دانسته اند. موجودات یاد شده از شصت و پنج میلیون سال پیش، اعقابی نداشته اند.

این عبارت امروزه طبق دیرینه شناسی مدرن کاملاً منسوخ شده است. دایناسورها منقرض نشدند؛ بلکه یک شاخه از آن ها (دایناسورهای پردار تروپود) باقی ماندند و پرندگان امروزی دقیقاً اعقاب مستقیم آن ها هستند. پرندگان نه تنها با دایناسورها خویشاوندند، بلکه زیست شناسی امروز پرندگان را دایناسورهای زنده طبقه بندی می نماید.

2. تغییر استعارهٔ درخت حیات به شبکهٔ حیات

آسیموف با پیروی از لینه و داروین، الگوی رشد حیات را کاملاً انشعابی و شبیه یک درخت توصیف می نماید. در سال های اخیر با کشف انتقال افقی ژن ها (Horizontal Gene Transfer) به ویژه در فرمانرو باکتری ها و پیش هسته ای ها، دانشمندان دریافتند که جانداران اولیه ژن ها را مستقیماً میان یکدیگر مبادله می کرده اند. از این رو، الگوهای اولیهٔ حیات بیشتر شبیه به یک شبکهٔ درهم تنیده (Web of Life) بوده است تا درختی با شاخه های مستقل.

3. ظهور اپی ژنتیک و تعدیل ردِ مطلقِ ایده های لامارکی

اگرچه آسیموف به درستی وراثت صفات اکتسابی به سبک لامارک را رد می نماید، اما علم نو اپی ژنتیک (Epigenetics) نشان داده است که عوامل محیطی (تغذیه، استرس و…) می توانند بدون تغییر در توالی DNA، بر نحوهٔ بیان ژن ها اثر بگذارند و این تغییرات عملکردی گاه تا چند نسل به ارث برسند. این کشف، نگاه سخت گیرانه به رد کامل اثرات محیط بر وراثت را تا حدی تعدیل کرده است.

4. زیست شناسی تکاملی-تکوینی (Evo-Devo)

آسیموف تمرکز عمدهٔ جهش را روی ژن های ساختاری می داند. در حالی که دانش اوو-دیوو نشان داد جهش در ژن های کنترلی کلیدی (مانند Hox Genes) می تواند در یک گام تکاملی، ساختار کلی بدن جاندار را دچار تغییرات بزرگ (Macroevolution) کند؛ موضوعی که چگونگی جهش های بزرگ ریخت شناختی را شفاف تر ساخته است.

جمع بندی

مقالهٔ آیزاک آسیموف نشان می دهد که بدنهٔ اصلی نظریهٔ تکامل زیستی (انتخاب طبیعی، جهش های تصادفی و وراثت ژنتیکی) پایدار و آسیب ناپذیر مانده است. کشفیات نو علم زیست شناسی در چهار دههٔ اخیر نه تنها پایهٔ مفاهیم مورد اشارهٔ آسیموف را تضعیف نکرده اند، بلکه جزئیات و پیچیدگی های شگفت انگیز بیشتری را به این تابلوی باشکوه اضافه کرده اند.

پیشنهاد اختصاصی سردبیر (علیرضا مجیدی)

این مقاله مجذوب کننده و جالب بود؟! پس برای خواندن این نوشته های مرتبط کلیک کنید:

  • معمای پزشکی در آلمان؛ تصادف با گوزن چگونه مرد 39 ساله را بیمار کرد؟
  • ماجرای 200 هزار بشکه زباله رادیواکتیو در عمق اقیانوس اطلس و پیامد نشت آنها پس از چند دهه
  • شکارچی بزرگراه؛ پرونده جنایت های زنجیره ای پل جان نولز و گریز خونین در جاده ها
  • بازخوانی فیلم جاسوسی و جنگی گزارش ایکس 25 (X-25 Javlja) محصول 1960 یوگسلاوی؛ نوستالژی سینمایی دهه 60
  • بیانیه خواندنی بیل گیتس درباره آینده هوش مصنوعی و بحران اشتغال انسان
  • قابلیت پیش نویس نخست اینستاگرام با هدف آسان تر کردن ویرایش خسته نماینده ریلز معرفی گردید
منبع: یک پزشک
انتشار: 7 شهریور 1405 بروزرسانی: 7 شهریور 1405 گردآورنده: donyar.com شناسه مطلب: 200

به "پاسخ های داروین؛ متن کامل مقالهٔ آیزاک آسیموف دربارهٔ تکامل زیستی (1361)" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "پاسخ های داروین؛ متن کامل مقالهٔ آیزاک آسیموف دربارهٔ تکامل زیستی (1361)"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید